تبليغاتX
دختران شرقی
زندگی برای آنکه حس می کند تراژدی، و برای آنکه می اندیشد کمدی است!
* فاخته *

وقتی گل های داودی آبی و بنفش رنگارنگ شد و فاخته آوازی شیرین سر داد 

پس تو هم با لذت ، مرغزار را رنگ آمیزی کن !

" شکسپیر "

 

* cuckoo *

When daisies pied by violet & blue and cuckoo song sweet vocality

So you paint the meadow with delight

" shakespeare"

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/30ساعت 20:36  توسط منا   | 

سلام . من منا, دانشجوی رشته ی ادبیات انگلیسی  از دانشگاه سراسری قم هستم .در حال حاضر که دارم این متن رو مینویسم هنوز یک هفته هم  از ساخت وبلاگم نمی گذره !بنا بر این برای بهبود شرایط وبلاگ به نظراتتون خیلی نیاز دارم . از طرفی هم اطلاعاتم در مورد طراحی وبلاگ محدود و ناقصه واین کار رو دشوار تر می کنه .

اما چی شد که با این اطلاعات محدود تصمیم گرفتم این صفحه رو راه بندازم ؟ در ابتدای امر نظرم این بود که صفحه ای رو درست کنم و توی اون از مشکلات و محدودیت ها و اندوه های یه دختر شرقی صحبت کنم ! مخصوصا اگه تو صفحه اول شناسنامه ی اون دختر نوشته شده باشه : صادره از قم ! یا بالای کارت دانشجوییش نوشته باشه دانشگاه قم !

ولی بعد که خوب فکرهامو کردم دیدم این کار چندان هم عاقلانه به نظر نمی یاد . میدونی, یه جمله ی معروف انگلیسی هست که میگه : برای هر دردی زیر این  آسمان کبود درمانی هست یا نیست . اگر هست سعی کن پیدایش کنی واگر هم   نیست هرگز نگران مشو !

بعد از اون تصمیم گرفتم یه کمی زاویه دیدم رو تغییر بدم . رفتم یه جایی نشستم  که بشه از اونجا از بالا به قضیه نگاه کرد .یه جایی که بشه ازش خوب و بد و زشت و زیبا رو با هم دید . حالا دیگه قصدم فقط بیان مشکلات نیست .

این صفحه  به همه ی دخترای دانشگاه قم اختصاص داره . خود دخترها . نه فقط مشکلات و محدودیت هاشون . البته صد در صد مشکلاتی هم مطرح میشه , ولی اصلا گله و شکایت تو کارمون نیست . اگه مشکلی رو بیان کنیم سعی می کنیم ریشه هاشم پیدا کنیم و بعد ببینیم درمان داره یا نه . اگه داشت سعی می کنیم گیرش بیاریم و اگه نداشت ؟......... آفرین . اصلانگران نمی شیم !

بنا بر این از همه ی دختر خانم ها می خوام موضوعاتی که مایلند راجع بهش صحبت کنیم رو بهم یاد آوری کنند . این مطالب حتی می تونه خارج از رخدادهای دانشگاه باشه . آماده ی دریافت متن ها  نقد و خاطرات دانشجویی و... هستم

پس به افتخار همه ی دختر های دانشگاه قم ............... هیپ هیپ ...........هوراااااااااااا !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 2:0  توسط منا   | 

از الان تا روز جهانی عشق کمتر از یک ماه فاصله داریم .در حال حاضر با

 وجود اینترنت و دیگر ابزار اطلاع رسانی تقریبا همه ی ما از وجود چنین

روزی مطلع هستیم .اما داستان این روز چیه؟و در واقع چرا این روز , روز

عشق نامیده شده ؟

داستان به قرن سوم میلادی برمیگرده .در اون زمان کشور روم تحت نظر

امپراطوری به نام کلا د ییوس اداره می شده .کلادییوس پادشاهی مستبد و

زور گو بوده و مردم روم به هیچ وجه از اون راضی نبودن . بعد از مدتی

پادشاه تصمیم می گیره یک ارتش خیلی عظیم و قدرتمند برای جنگ های

کشورش فراهم کنه . بنا بر این همه ی مردان و پسران روم رو مجبور

میکنه که به ارتش بپیوندند . و از اونجا که هر مرد و پسری یه عشقی تو

زندگیش داشته و نمی خواسته عشقش رو ترک کنه ,تعداد خیلی کمی به

ارتش پیوستند . ( این رومی ها هم عجب آدمای عاشق پیشه ای بودنها ) .

خلاصه درد سرتون ندم .کاملا مشخص بود کلادییوس در اون شرایط چه

تصمیمی خواهد گرفت . ازدواج رو ممنوع کرد !!!

با خودش فکر کرد اگه مرد ها همسر نداشته باشند دیگه کسی نیست که مانع

از اومدنشون به ارتش بشه . غافل از اینکه رومی ها زرنگ تر از این حرفها

بودن !

از این جای ماجرا به بعد نقش اصلی قصه وارد ماجرا میشه .ولنتاین مقدس !

ولنتاین کشیش یک کلیسا بوده و مردی واقعا پاک .اون زوج هایی رو که

عاشق هم بودن در کلیسا به طور مخفی به عقد هم در میا ورده .و این طوری 

سمبل عاشق ها شده بوده .اما بعد از مدت کوتاهی یه سری آدم فروش می رن  

 و ولنتاین رو معرفی می کنن ! ولنتاین هم دستگیر میشه و به زندان میفته .

عاشق ها هر روز مییومدن پشت در زندان و و کلی گل برای ولنتاین می اوردن

 وخواستار آزادیش میشدن . اما بی فایده بود . چرا که دستور اعدام اون

 پیشا پیش صادر شده بود .ولنتاین در روز چهاردهم فوریه به دستور 

 کلادییوس اعدام شد و همه ی عاشق ها رو واسه همیشه ترک کرد .

از اون موقع به بعد مردم تصمیم گرفتن یادشو زنده نگه دارن . برای همین

هر ساله در روز چهاردهم فوریه به دیدار معشوقه هاشون میرن و بهشون

هدیه میدن . ( اگه نکته ای هست که جا انداختم شما بنویسین . پیشاپیش

ممنون )

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/28ساعت 12:5  توسط منا   | 

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی , بوته ای در دامنه ای باش . ولی

بهترین بوته ای باش که در کناره راه می روید .

اگر نمی توانی درخت باشی بوته باش , اگر نمی توانی بوته باشی علف کوچکی

باش و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن !

اگر نمی توانی نهنگ باشی فقط یک ماهی کوچک باش , ولی بازیگوش ترین

ماهی دریاچه !

همه ما را که ناخدا نمی کنند . ملوان هم می توان بود.

در این دنیا برای همه ی ما کاری هست . کار های بزرگ و کارهای کمی کوچک

تر . و آنچه وظیفه ماست چندان دور از دسترس نیست .

اگر نمی توانی شاه راه باشی کوره راه باش . اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش .

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند .

هر آنچه که هستی بهترینش باش !

 

این متن رو تو یه کتاب خوندم که الان اصلا اسمش یادم نیست .دیگه شرمنده !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/27ساعت 18:45  توسط منا   | 

ا لهی

ای نزدیک تر به ما از ما و مهربان تر به ما از ما

عاجز و سرگردانم . نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم!

الهی

به حرمت آن نام که تو خوانی وبه حرمت آن صفت که تو چنانی ، دریاب مرا که میتوانی.

بنده را از سر آفت نگه دار ، از وسوسه های شیطانی واز هوای نفسانی و از غرور و نادانی .

" خواجه عبد الله انصاری"

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/27ساعت 18:0  توسط منا   |