تبليغاتX
دختران شرقی
زندگی برای آنکه حس می کند تراژدی، و برای آنکه می اندیشد کمدی است!
 

 پنج چیز است که پنج از آن حاصل نیاید
از برای این پند ها ، گوش جان بگشا


سینه ی پر غرور را یارای شکفتن محبت نیست
بی ادبان را جز پستی ثمری ناید
و تنگ نظران ره به بزرگی نابرند
حسود را توان درک حقیقت نیست
و آنکه دروغ گوید ، وفا و اعتماد نبیند

 

 

از : دیوان شرقی غربی . نوشته ی گوته .ترجمه ی کوروش صفوی .
این اسم براتون آشنا نیست ؟ اگر خاطرتون باشه در یکی از همایش ها میزبان آقای صفوی بودیم ، و عجب همایشی هم بود ! کاش می شد ترم بعد هم یک جلسه دیگه بتونیم از حضورشون استفاده کنیم
.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/04/28ساعت 8:30  توسط منا   | 

 VOICE OF MOTHER

Every night mother sings a lullaby for her child .

God has granted much to him

since he can hear the charming voice of mother

 

صدای مادر

مادر هر شب برای فرزندش لالایی می خواند

خدا نعمت بسیاری به او بخشیده

چرا که او می تواند صدای دلارام مادر را بشنود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/04/21ساعت 6:25  توسط منا   | 

در شهری که من به دنیا آمدم زنی با دخترش زندگی می کرد که در خواب راه می رفتند .

یک شب که خاموشی جهان را فرا گرفته بود، آن زن و دخترش که در خواب راه می رفتند در باغ ِ مه گرفته شان به هم رسیدند .

مادر به سخن درآمد و گفت « تویی ، تو ، تو دشمن من ! تویی که جوانی مرا تباه کردی و زندگی ات را بر ویرانه های زندگی من ساختی ! کاش می توانستم تو را بکشم» .

پس دختر به سخن درآمد و گفت « ای زن ِ منفور و خودخواه و پیر ! که راه آزادی را بر من بسته ای ! که می خواهی زندگی من پژواکی از زندگی بی رنگ خودت باشد ! ای کاش می مردی »

در آن لحظه خروسی خواند و هر دو زن از خواب پریدند . مادر با مهربانی گفت « تویی ، عزیزم ؟»

و دختر با مهربانی پاسخ داد « بله مادر جان»

*****

از : کتاب " دیوانه  "  نوشته ی جبران خلیل جبران .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/04/14ساعت 9:43  توسط منا   | 

شهریار کوچولو گفت : سلام !
پیله ور گفت : سلام !
این بابا فروشنده ی حب های ضد تشنگی بود . خریدار هفته ای یک حب می انداخت بالا و دیگر تشنگی بی تشنگی .
شهریار کوچولو پرسید : اینها رو می فروشی که چی ؟
پیله ور گفت : باعث صرفه جویی کلی وقت است . کارشناس های خبره نشسته اند دقیقا حساب کرده اند که با خوردن این حب ها هفته ای پنجاه و سه دقیقه وقت صرفه جویی می شود .
- خوب آن وقت آن پنجاه و سه دقیقه را چه کار می کنند ؟
- هر چی دلشان خواست ... .
شهریار کوچولو تو دلش گفت : " من اگر پنجاه و سه دقیقه وقت زیادی داشته باشم خوش خوشک به طرف یک چشمه می روم .

****

شازده کوچولو - نوشته ی سنت اگزوپری - ترجمه از احمد شاملو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/06ساعت 8:18  توسط منا   |