تبليغاتX
دختران شرقی
زندگی برای آنکه حس می کند تراژدی، و برای آنکه می اندیشد کمدی است!

مصطفی ساکت ماند و به تپه های دور در انتهای دامنه گسترده چشم دوخت . سپس گفت :

ای دوستانم ، وای بر ملتی که صدایش بلند نشود ، مگر در تشییع جنازه ای .

وای بر ملتی که شهوت را در رویا ناپسند پندارد و در بیداری تسلیم آن باشد .

وای بر ملتی که سیاستمدارانش روباهانند ، و فیلسوفانش جادوگرانند و هنرش ، هنر اقتباس از دیگران و پیروی کور کورانه است .

وای بر ملتی که حاکمش را با ساز و دهل پذیرد و با سر و صدا او را وداع گوید تا از دیگری با ساز و آواز استقبال کند .

وای بر ملتی که حاکمانش پیرانی کر و لالند و دولتمردانش هنوز چون کودکان شیرخواره اند !

******

از کتاب : باغ پیامبر . نوشته ی جبران خلیل جبران . برگردان از : ماندانا اسکندری .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/30ساعت 19:18  توسط منا   | 

چند بیت شعر از  خودم . تا شاید بتوانم اندوه سیاهتان را برای مردمی مظلوم به حزنی سبز تبدیل کنم .

         
                                                  

                                                     " آتش بس "                                                                  
 
به   سر  رسید   نبرد  سپاه ،   آتش بس               به روی کودک بی سرپناه ،  آتش بس

نفیر   ضجه   و   زاریست   سهم   آدمها                 به   جان   مردم   بی گناه ،  آتش بس
 
ز هر کرانه و سو بوی خون رسد به مشام               به  مادران  فرو خورده آه  ،     آتش بس
 
به مهد عشق و محبت ،  دیار  لطف و صفا              به سرزمین گل و مهر و  ماه ، آتش بس

بس است کشتن و در خون کشیدن  انسان            بگو به دشمن  افزونه خواه  ،  آتش بس

به   شکر  ایزد   عدل   و  امید   و      آزادی             سپیده شد  شب تار و سیاه ، آتش بس

 

کاش می شد ...

 اما  ،  افسوس که بهانه ها را پایانی نیست ! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/24ساعت 1:39  توسط منا   | 

فرو ریزید ای اشک های سوزان . با آرامش همیشگی خود فرو ریزید و در این ریزش لحظه ای درنگ مکنید .زمانی خانه ی شما دلی پرشور و سینه ای پر هیجان بود . افسوس که اکنون مسکنتان به جز گونه ای زرد و چهره ای پژمرده نیست .

هنگامی گه رشته استوار محبت چون تار سستی در هم می گسلد و بندی که آخرین پیوند او با روی زمین است پاره می شود ،

زمانی که انبوه مصائب روح ما را از هر سو در می گیرد و پنجه زورمند غم گلویمان را می فشارد ،

وقتی که در آسمان ظلمانی آینده ، کمترین نور امیدی نمی درخشد و در جام عمر بجز شرنگ جانگزا فرو نمی ریزد ،

ای خداوند ! در آن وقت است که نام پر جلال تو در خاموشی دل من طنین می افکند و دست توانای تو با قدرت بی پایان خویش بار کمر شکنی را که بر پشت من جای دارد بر می دارد .

****

از کتاب : " نغمه های شاعرانه " نوشته ی : آلفونس دو لامارتین . ترجمه ی : شجاع الدین شفا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/19ساعت 18:9  توسط منا   | 

امروز می خوام یه برنامه ی تلوزیونی رو بهتون معرفی کنم ( البته اگر هم رشته هستید )
برنامه ای که خودم برای اولین بار ، دیشب حدود ساعت یک، در حالی بی هدف شبکه های تلوزیون رو عوض می کردم باهاش آشنا شدم .
"چکاوک" که از شبکه تهران در حال پخش است.
موضوع برنامه بررسی شیوه های مختلف ترجمه ی متون ادبی و مشکلات و ویژگی های ناشران این اثر ها در ایران و مقایسش با کشور های دیگه بود . ( نگاه به اسم غلط اندازش نکنید . محتوای خیلی ساده و سلیسی داشت ) .
نمی دونم قسمت چندم برنامه بود و اینکه آیا قسمت های بعدی هم بر همین منوال شیرین و پر محتوا خواهند بود یا نه .
ولی به هر حال برنامه ی جالبی بود . اگر به مباحثی از این دست علاقه دارید پیشنهاد می کنم قسمت بعدیش رو از دست ندید .
پشیمون نخواهید شد ! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/11ساعت 12:30  توسط منا   | 

بعد از هر جنگ
کسی باید ریخت و پاش ها را جمع کند
نظم و نظام خود به خود برقرار نمی شود
کسی باید آوارها را از جاده کنار بکشد
تا ماشین های پر از جسد عبور کنند
کسی باید غرق شود در میان لجن و خاکستر
کسی باید دیرک را تکیه گاه دیوار کند
کسی باید برای پنجره شیشه بیندازد و در را جا بیندازد
اینها خوش عکس نیست
و سالها وقت می برد
همه ی دوربین ها رفته اند
برای جنگی دیگر ...
***
از کتاب : "آدم های روی پل " نوشته خانم : شیمبورسکا ( برنده ی جایزه نوبل ادبی 1996 ) ترجمه ی : مارک اسموژنسکی .
***

 نکته 1 : از حالا کامنت هایی رو که حس کنم نیاز به پاسخ گفتن دارند ، در خود بخش کامنت ها جواب خواهم داد ( مخصوصا کامنت های دوستانی که خودشون وبلاگ ندارند ).اوایل این کار رو از طریق ارسال ایمیل انجام می دادم ولی به دلیل وقت گیر بودن این کار و این که مایل هستم بقیه هم بتونند جوابها رو ببینند ترجیح دادم از این پس در خود کامنت ها جواب بدم .
نکته 2 :اخیرا تعدادی از دوستان ازم خواستند که از خودم در وبلاگ مطلب بزنم . گرچه این امر مخالفانی رو هم ( مثل دوست خوبم سارا ) داشته ، ولی مایلم نظر دیگران رو هم در این مورد بدونم . نظر خود من اینه که تا وقتی می شه کلامم رو در قالب گفتار بزگان جهان عرضه کنم دیگه چه نیازی است که از زبان پر اشتباه خودم مدد بگیرم و ارزش کار رو تنزل بدم ؟به هر حال ،می تونید از طریق کامنت یا ایمیل مطلعم کنید .
در پناه حق  : منا .

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/06ساعت 1:13  توسط منا   |