تبليغاتX
دختران شرقی
زندگی برای آنکه حس می کند تراژدی، و برای آنکه می اندیشد کمدی است!

 

امروز درست یک سال از ساخت وبلاگم می گذره .

نمی دونم طی این یک سال چقدر در انتقال افکار و عقایدم ( وگاهی مسائل مربوط به دانشگاه ) موفق بوده ام . خوب یا بد ، همیشه سعیم بر این بوده که در انتقال حرف هام تا حد امکان از زبان نویسندگان و شاعران و کتابهای معتبر مدد بگیرم . گاهی برخی از دوستانم به این شیوه اعتراض کردند و خواستند تا بیشتر از زبان خودم بنویسم ، ولی خودم این شیوه رو مناسب تر دیدم .

می تونستم در مورد حادثه دراویش در قم بنویسم ، در حالی که جبران خیلی زیباتر از من اون رو به تصویر کشیده بود . می تونستم از محدودیت ها بگم ، در حالی که اشعار آخماتوا ، مشیری و نوشته های دکتر شریعتی و... خیلی عمیق تر قلم خورده بودند . از دنیا نوشتن کار ساده ای بود ، ولی قلم من کجا و نوشته های گوته ، هرمان هسه ، شکسپیر و ... کجا ؟!

با این شیوه، هم عقایدم رو در قالب بهترین جملات انتقال داده ام ، هم مطلب مستند شده و هم کتاب و نویسنده ای رو معرفی کرده ام . بنا بر این تقریبا تمام مطالب با تفکر قبلی انتخاب شده اند .

لذا همواره از مخاطبانم هم انتظار داشته ام در مطالب تعمق و تعقل کنند و بتونند مفهوم والا و غایی هر پست رو درک کنند .بنا بر این هیچ وقت تعداد نظرات برام مهم نبوده . ترجیح می دادم یک پست فقط یک نظر داشته باشه در حالی که همون یک نفر به عمق و روح کلامم پی برده باشه .

دیگر اینکه این شیوه چقدر مفید و درست بوده با شما !

این هم اولین حرف "دختران شرقی"  :

به نام خدای عدل !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/27ساعت 12:23  توسط منا   | 

 

" چهارمین جشنواره تئاتر تجربه های جوان "

        ـ  زمان : تا ۲۹دی ماه . همه روزه از ساعت 4 تا 6 عصر .

         ـ  مکان : قم ، انتهای خاکفرج ، تالار بعثت فرهنگسرای جوان . 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/20ساعت 23:40  توسط منا   | 

ای آشنای خفته به ره     
                                  ای غدیر خم
ای ابتدای قصه ی پر غصه ی ولا
ای آشنا به راز نبی          
                               درحجة الوداع
ای شاهد خموش
می دانم آنچه که در دل نهفته ای ، غدیر
ای شیعه را حدیث     
                     بشکن سکوت خویش
                                                 فریاد کن علی !
من می شناسمت
ای مهد زندگی ، ای نو بهار دین ،
                     بشکن سکوت خویش
                                                فریاد کن علی  !
************
این شعر را روی یکی از بردهای دانشگاه دیدم .
اصل شعر طولانی تر از این بود ، که به جهت اختصار بخش هایی را حذف کردم .
امروز به مناسبت عید غدیر ، مدت زمان نه چندان کوتاهی
در سالن های دانشگاه ، موسیقی سنتی دلنشینی هم پخش می شد ، که در نوع خودش امری جالب ( و البته عجیب )  بود !
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/18ساعت 1:27  توسط منا   | 

   عاشقانه چون مرگ صدایم کن
مرا در ابهام نامت آرام کن
در گلویم شعری از نیمه شب است
در چشمانت شعری از آفتاب
آخرین برگ پاییزم
تو بیایی یا نیایی
دیر یازود خواهم رفت
می دانم با تو بودن خواب است
از خواب بیدارم نکن !


                                                

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/12ساعت 11:24  توسط منا   | 

رهگذاری پرسید : " از چه همواره ز راه دشوار ،  گام بر می داری  ؟ "

گفتمش با طعنه : " از چه می پنداری ، که دو ره می بینم ؟ "

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/06ساعت 16:57  توسط منا   |