تبليغاتX
دختران شرقی
زندگی برای آنکه حس می کند تراژدی، و برای آنکه می اندیشد کمدی است!

ای در خور اوج ! آواز تو در کوه سحر، و گیاهی به نماز
غم ها را گل کردم ،
                                                           پل زدم از خود تا صخره ی دوست .

من هستم ، و سفالینه تاریکی ، و تراویدن راز ازلی .
سر بر سنگ ، و هوایی که خنک ، و چناری که به فکر ،
                                                              و روانی که پر از ریزش دوست .

خوابم چه سبک ، ابر نیایش چه بلند ، و چه زیبا بوته ی زیست .
                                                                             و چه تنها من !

تنها من ، و سر انگشتم در چشمه ی یاد ،
                                                                           ... من از تو پرم

ای زمزمه ی باغ هم آهنگی کاج و من ترس !
هنگام من است ، ای در به فراز ، ای جاده به نیلوفر
خاموش پیام !

***********

" سهراب سپهری " از مجموعه شرق اندوه .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 9:41  توسط منا   | 

امروز اولین جلسات ترم جدید رو پشت سر گذاشتیم .

نکته ی جالبی که امروز شاهدش بودیم  ، برگزاری نمایشگاه حجاب بود .

خوب ، به سلامتی در برگزاری نمایشگاه حجاب هم خود کفا شدیم و دیگه نیازی نیست تا واحد آقایان بریم !

این نمایشگاه که ظاهرا چند روزی از افتتاحش می گذره در مرکز یکی از سالن های پر رفت و آمد دانشگاه دایر شده و بنا بر این دانشجویان خواسته و ناخواسته روزی چند بار از نمایشگاه دیدن می کنند . که البته این عمل ابتکاری نه به جهت ذوق و سلیقه ی مسئولین ذی ربط ، که به دلیل عدم وجود حتی یک سالن کوچک برای برگزاری چنین نمایشگاه هایی است!

نکته ی جالب توجه دیگری که در این نمایشگاه به چشم می خورد ، خلاصه کردن تمام معنای حجاب در چادر بود . چرا که جز چادر هیچ پوشش دیگری به نمایش گذاشته نشده بود . که البته با در نظر گرفتن دیدگاههای مسئولین دانشگاه ، چنین امری چندان هم دور از انتظار نبود !

این هم صحنه هایی از نمایشگاه :

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/23ساعت 13:37  توسط منا   | 

عزیز من ، آیا صفا و پاکیزگی که لازم است در خلوت خود می یابی یا نه ؟!
عزیز من جواب را از خودت بپرس.
هیچ کس نمی داند تو چه می کنی و تو را نمی بیند.
آیا چیزهایی را که دیده نمی شوند تو می بینی ؟!
آیا کسانی را که می خواهی در پیش تو حاضر می شوند یا نه ؟!
آیا گوشه ی اتاق تو به منظره ی دریایی مبدل می شود ؟!
آیا می شنوی هر صدایی را که می خواهی ؟!
می بینی هنگامی را که تو سالهاست مرده ای و جوانی که هنوز نطفه اش بسته نشده
سالها بعد در گوشه ای نشسته ، از تو می نویسد ؟!
هر وقت همه ی اینها هستی داشت،
و در اتاق محقر تو دنیایی جا گرفت،
در صفا و پاکیزگی خلوت خود شک نکن !

*******
" نیما یوشیج  "

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/15ساعت 17:55  توسط منا   | 

 

رویت را مخراش ! مویت را پریشان مکن زینب !
از اعماق جگر فریاد بزن : "  حسین هنوز زنده است نا مردمان ! "
اما نفرین نکن !

نه ، نه ، شکوه نکن زینب ! با خدا شکوه نکن ! از خدا گلایه نکن . فقط سرت را بر روی شانه های آرام بخش خدا بگذار و های های گریه کن. خودت را فقط به خدا بسپار و از او کمک بخواه.خودت را در آغوش گرم خدا گم کن و از خدا سیراب شو ، اشباع شو ، سرریز شو .
آن چنان که بتوانی دست زیر پیکر پاره پاره ی حسین بگیری و او را از زمین بلند کنی و به خدا بگویی :

" خدا ! این قربانی را از آل محمد قبول کن ! "

********

از کتاب "آفتاب در حجاب" نوشته :سید مهدی شجاعی .

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/06ساعت 7:55  توسط منا   | 

در  نگاه  کسانی  که  پرواز  را  نمی فهمند ، هرچه  بیشتر  اوج  بگیری  کوچک تر  می شوی  !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/03ساعت 8:54  توسط منا   |