تبليغاتX
دختران شرقی
زندگی برای آنکه حس می کند تراژدی، و برای آنکه می اندیشد کمدی است!

اردیبهشت ماه، ماه پر ترافیک فعالیتهای فرهنگی دانشگاهه. این روزها تالار شیخ مفید شاهد همایش های مختلفی است که از طرف کانون های مختلف فرهنگی برگذار می شه. اما بعضی از این همایش ها حسابی جنجال به پا کرده و حسابی دختر ها رو از وضعیت پیش اومده شاکی کرده، هر چند فکر می کنم هر کس که ذره ای شعور داشته باشه باید از این وضعیت ناراحت باشه. فرقی نمی کنه ، چه دختر باشه و چه پسر!

اولش از همایش عصر شعر طنز کانون فرهنگی شروع شد و حالا هم که جشن خوابگاه ها مورد دیگه ای هست که ثابت می کنه پسر های دانشگاهمون (البته بعضی هاشون) بد جوری زدن تو جاده خاکی!
وقتی تو برنامه ی شعر طنز اون اتفاق افتاد بچه ها نظرات متفاوتی داشتند. یه عده معتقد بودند که یک توهین مسلم بوده و یه عده دیگه می گفتند که باید ظرفیت طنز داشت. اما چیزی که مسلم بود این بود که این وسط یه عده حریم ها داره می شکنه. وقتی طهارت کلام، جای خودش رو به یه سری یاوه می ده و اسمش رو می گذارن طنز، متعاقبا باید هم منتظر یک چنین پیامد های دیگه ای باشیم.

نمی دونم چرا توی دانشگاه ما دختر و پسر ها انقدر دید منفی نسبت به هم دارند. شاید تاثیر تبلیغات غلط و منفی مسئولینه، شاید هم کم لطفی همه ی ما به هم. نمی دونم !!!
اما اینو خوب می دونم که توی دانشگاه های دیگه، پسر های دانشگاه حتی بیرون دانشگاه هم نسبت به دختر هاشون تعصب و غیرت دارند و این در حالیه که ما متاسفانه از طرف خود پسرهای دانشگاه شاهد توهین هستیم.

واقعا چی می شه که ما آدم ها انقدر راحت به خودمون اجازه می دیم هر حرفی رو بزنیم؟! مگر نه اینکه هر آدمی وقتی به دیگران توهین می کنه قبل از همه شخصیت و شعور خودش رو زیر سوال می بره؟!

راستی، همه ی اونهایی که از قضیه عصر شعر طنز حمایت کردند واسه ی این چه توجیهی دارند! اسم اون طنز بود، اسم این یکی رو چی می گذارین؟! عقده های درونی؟!! هرزگی؟!!.....!!؟؟!!
چی شده که محیط فرهنگی دانشگاه، شده صحنه ی ابراز وجود یه سری آدم که ذره ای شعور اجتماعی ندارند؟!

دیروز حدود 100 نفر از دختر ها جلوی درب ورودی آموزش خانم ها جمع شده بودند و آقای سعیدی اومده بودند که مثلا بچه ها رو توجیه و کمی آروم کنند. یه قول هایی دادند که مثلا با دانشجوی خاطی برخورد می شه و از این حرف ها.
اما فکر می کنم این چیزی رو حل نمی کنه(گرچه حتما باید انجام بشه). بر فرض که با اون دانشجوی...برخورد اساسی هم بشه. چه فایده؟! مطمئنا آدم هایی از این دست فراوانند، با اونها چه کار می شه کرد؟ می شه تک تک اونها رو اخراج کرد؟
فکر می کنم وقت اون رسیده که کمی دیدگاه هامون رو عوض کنیم و دست از لجبازی برداریم.

مطمئنا فاصله ها چیزی رو حل نمی کنه!

**********
متن ارسالی از دوست خوبم:  خانم "حاجی وند"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/27ساعت 22:30  توسط منا   | 

 این عکس ها رو دیروز از روی یکی از برد های دانشگاه گرفتم. 

( مربوط به اختتامیه ی جشنواره تجلیل از فعالین فرهنگی )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 9:35  توسط منا   | 

این اطلاعیه دو هفته است که روی درب همه ی سایت های دانشگاه زده شده!

دانشگاه قمه دیگه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/20ساعت 2:14  توسط منا   | 

 امروز تولد یکی از بچه های کلاسمونه.

آقا احسان !

نه، تعجب نکنید! هیجان زده هم نشید چون سیستم دانشگاه قم عوض نشده.
آقا احسان شازده کوچولویی هست که تا قبل از اینکه چشم رو به قشنگی های دنیا باز کنه، چند ماهی مهمون بچه های کلاسمون بود! یعنی چند ماهی کلاسمون به صورت مختلط برگزار می شد!

معصومه جان، احسان کوچولو باید پسر خوشبختی باشه که مادر مهربون و فهیمی مثل تو داره.
از طرف خودم و همه ی دوستان، به تو، همسر محترمت و گل پسرت صمیمانه تبریک می گم.

حضورش مبارک، وجودش سلامت!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/15ساعت 1:30  توسط منا   | 

امروز فرصتی پیش اومد تا با خانواده سفر کوتاهی به روستای ابیانه بریم، یکی از روستاهای تاریخی ایران که ظاهرا بیش از ۷۰۰۰ سال قدمت داره!
از جالب ترین ویژگی های این روستا ( حداقل به نظر من )
اول رنگ سرخ خاک و بنابراین ساختمان های این روستا هست که باعث شده در کنار سبزی درخت ها جو شادی رو ایجاد کنند.
دوم کوچه های پیچ در پیچی که هیچ وقت به بن بست ختم نمیشوند و همه به هم مرتبط هستند.
و دست آخر هم جمعیت این روستا که به نظرم ۹۹درصدشون رو پیرزن ها تشکیل می دادند. پیر زن هایی که به تنهایی و با فروش تنقلات امرار معاش می کردند. اون طور که خود اهالی ادعا می کردند جوان ترین زن این روستا، زنی حدودا شصت ساله است و در حال حاضر هم هیچ دختری در این روستا ساکن نیست !!!

******
پ ن: متاسفانه دوربینم مشکل پیدا کرده بود و نتونستم عکس با کیفیتی از ابیانه بگیرم. شاید باورتون نشه اگر بگم همین عکس بی کیفیتی که در بالای متن می بینید، ۵۰۰ تومن برام خرج برداشته!
خانومه بعد از اینکه متوجه شد بی اجازه ازش عکس گرفتیم، ازمون خواست تا پول عکس رو هم بپردازیم!!! حالا دارم فکر می کنم اگر طرف بازیگر هالیوود بود چه کار می کرد؟!!
 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/08ساعت 0:47  توسط منا   | 

 به نظرم جایزه تمشک بلورین امسال رو باید به مجری برنامه پرستوی مهاجر تقدیم کنند!

غزلی شگفت آور سروده بود حدودا 25 بیتی که تنها مصرع های هم قافیش مصرع اول بیت اول و مصرع دوم بیت پنجم بودند!

از طرفی اعتماد به نفس بالای ایشون هم وقتی دو بار پیاپی "طمع" رو "طمح" تلفظ کردند مثال زدنی بود!

نمی دونم شبکه مهاجر این مجری های توانا رو از کجا پیدا می کنه...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت 1:34  توسط منا   |