تبليغاتX
دختران شرقی
زندگی برای آنکه حس می کند تراژدی، و برای آنکه می اندیشد کمدی است!

گاهی وقت ها تنها عاملی که باعث می شه انسان کتابی رو برای مطالعه انتخاب کنه، اعتبار نام نویسنده ی اون هست. وقتی با این دید کتابی رو انتخاب می کنی، مسلما پیشاپیش انتظاراتی رو هم داری که اگر کتاب نتونه اونها رو برآورده کنه حسابی می خوره تو ذوقت!

این دقیقا همون مشکلی بود که وقتی رمان ابله نوشته داستایوفسکی رو مطالعه کردم برام پیش اومد!

موضوع اصلی کتاب جالب به نظر می رسید. نقش اصلی داستان پرنس، جوانی است که به علت سادگی و بی تجربگی بیش از حدش، ابله خطاب می شه. در حالی که با پیش روی داستان حتی لحظاتی هم فرا می رسند که انسان به معصومیت و درک بالای این جوان غبطه می خوره و بیش از پیش پی به بلاهت و جهل انسان های به ظاهر متمدن امروزی می بره! و این پارادوکس ایجاد شده در واقع جالب ترین نکته ی کتاب به نظر میاد!

اما متاسفانه روند فوق العاده کند کتاب، توضیحات و سخنان پراکنده و گاهی سطحی نگری بیش از حد نویسنده انقدر توی چشم می زنه که مخاطب رو حسابی کلافه می کنه! تا جایی که حتی بعید نیست در بعضی بخش ها مجددا به جلد کتاب مراجعه کنید تا مطمئن بشید آیا این اثر واقعا نوشته داستایوفسکی هست یا نه!!!

ولی خوب، علی رغم تمام اینها، بخش های کوتاهی هم هستند که اونقدر عمیق و معنوی قلم خوردند که اسم نویسنده رو فریاد می زنند و تواناییش رو در نگارش به رخ خواننده می کشند. پیشنهاد می کنم حتی اگر قصد مطالعه کتاب رو ندارید، هرگز لذت خوندن این بخش های متاسفانه کوتاه رو از دست ندید.

صفحات ۳۷ تا ۳۹، ۹۸ تا ۱۰۷و فصل ششم از جلد اول کتاب که صفحات ۱۱۰ تا ۱۲۵ هستند. دو بخش اول شامل توصیفاتی فوق العاده از صحنه اعدام، و بخش آخر مربوط به زندگی آرام و بی آلایش پرنس در روستایی در سوئیس و رابطه عمیق انسانیش با دختری جوان به نام ماری و کودکان روستاست که هر چقدر از عمق و خلوصشون بگم کمه!

حتی اگر به جای هزار صفحه ی رمان، همین چند صفحه رو مطالعه کنید، به نظرم چیزی رو از دست ندادید!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت 18:30  توسط منا   | 

 اگه گفتید تو  این تصویر چند تا آدمک وجود دارند... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/22ساعت 19:21  توسط منا   | 

گلی که امروز لبخند می زند،
                                                 فردا می پژمرد

آنچه را که آرزوی پایداریش را داریم
                                               جلوه ای می کند و می گذرد.

شادی جهان چیست؟

                   آذرخشی است که شب را استهزا می کند

                                                       و چون روشنایی زودگذر است!    

****
(شِلی پرسی بشی ۱۸۲۲ـ۱۷۹۲)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/18ساعت 15:38  توسط منا   | 

 چند وقت پیش در یک سایت انگلیسی مطلب جالبی رو خوندم. طی یک تحقیق، از کودکان 4 تا 8 ساله انگلیسی خواسته شده بود تا از دید خودشون "عشق" رو معنا کنند! جواب های جالبی به این پرسش داده شده بود که با توجه به سن کم این پاسخ دهنده ها، واقعا جای تعمق و تفکر داشت.

ازجمله:
وقتی کسی عاشق تو باشه اسمت رو یه جور کاملا متفاوت صدا می زنه. می دونی که جای اسمت تو دهان اون امنه!
عشق چیزیه که باعث می شه لبخند بزنی، وقتی که خیلی خسته هستی!
عشق چیزیه که روز کریسمس با تو توی اتاقه. فقط کافیه موقع باز کردن هدیه ها سکوت کنی و بهش گوش بدی!
عشق وقتیه که مامان بهترین تکه مرغ رو میذاره توی بشقاب بابا!
عشق وقتیه که کسی به احساساتت لطمه می زنه ولی تو با اینکه عصبانی هستی ، سرش فریاد نمی کشی. چون می ترسی به احساساتش لطمه بخوره!
عشق وقتیه که به کسی بگی پیرهنش رو دوست داری و اون از اون به بعد هر روز همون لباس رو بپوشه! و...

بعد از خوندن این مطلب به ذهنم رسید که همین سوال رو از بچه های دور و اطراف خودمون بپرسم. پرسیدم، ولی جوابهایی گرفتم که حتی بیش تر از دفعه ی قبل آدم رو به فکر وا می داشت!

اینها عین جواب هایی هستند که بچه ها ارائه دادند.
صبا 6 ساله: عشق یعنی اینکه یه دختری بخواد با یه پسری ازدواج کنه!( ازش خواستم بیشتر توضیح بده)
ببین می رم به مامانم می گم از این سوال ها می پرسی ها!!!
سینا 6 ساله: عشق یعنی اینکه یه پسری به یه دختری بگه می خوام باهات ازدواج کنم!
محمد 6 ساله: حرف بدیه!!!
ساره 5 ساله: یعنی اینکه دو نفر بخوان ازدواج کنن!
سارا 7 ساله: وقتی یکی بهت مهربونی میکنه یعنی عاشقته. مثلا وقتی بهت می گه عزیزم!
پارسا 8 ساله: یعنی اینکه بخوای با یکی ازدواج کنی دیگه!
سجاد 4 ساله: (بعد از یک ربع که منظورم رو بهش توضیح دادم) هان؟!!...
و...
نمی دونم چرا هر چی جواب ها رو مقایسه می کنم متعجب تر می شم. حتی اگر نظر سنجی اون سایت انگلیسی هم ساختگی باشه، باز هم فکر می کنم ما هنوز نتونستیم عشق رو به اون شکلی که باید برای بچه ها تعریف کنیم. به نظرم در تعریفی که از عشق در ذهن بچه ها ایجاد کردیم باید یه بازنگری اساسی صورت بگیره!

اینطور نیست؟!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/09ساعت 14:16  توسط منا   |