تبليغاتX
دختران شرقی
زندگی برای آنکه حس می کند تراژدی، و برای آنکه می اندیشد کمدی است!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/17ساعت 11:42  توسط منا   | 

 

واقعا چقدر مسرورم که بالاخره تعطیلات عید به سر رسید و می تونیم مجددا به آغوش گرم دانشگاه قم و جو پرانرژی و شادش برگردیم!

خیلی مسرورم!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 13:15  توسط منا   | 

این هفته طی جلسه ی پرسش و پاسخی که با پیگیری خانم های نهاد رهبری برگزار شده بود، جناب گندمکار به منظور پاسخگویی به سوالات دانشجویان در واحد خانم ها حضور پیدا کرده بودند. از اونجا که در واحد خانم ها سالنی برای اینجور محافل وجود نداره، جلسه در نمازخانه برگزار شد. با توجه به اطلاع رسانی کمی که صورت گرفته بود کاملا قابل پیش بینی بود که دانشجویان زیادی شرکت نخواهند کرد. جلسه برگزار شد، در حالی که نمازخانه تقریبا خالی بود و نهایتا دو سه ردیف دانشجو پیگیر بودند.

سوالات زیادی پرسیدیم و جوابهای قانع کننده ای هم شنیدیم: بررسی می شه، پیگیری می کنیم، هماهنگ می شه، حتما سعی می کنیم، انشاالله و ... .

توضیح جالبی هم در مورد گروه خودمون شنیدیم. پرسیدیم چرا مدیر گروه جدید رشته ی زبان به هیچ وجه حاضر نیستند در واحد خانم ها حضور پیدا کنند؟! چرا تنها به دلیل دختر بودنمون حق استفاده از حضور مدیر گروه رو نداریم؟! جواب دادند: "خانم ایشون می خوان بیان ولی جایی که تشریف بیارند بشینند نیست!!!"

نکته ی جالب دیگری هم که توی چشم می زد این بود که آقای جوانی همراه ایشون در جلسه حضور پیدا کرده بوند و مسئول خواندن سوالات مطرح شده بودند! یعنی در واحد ما حتی یک خانم که بخوان سوالات دوستان رو بخونند وجود نداشت؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/05ساعت 12:9  توسط منا   | 

جشن روز دانشجو رو شرکت کردیم.

جوانانی رو دیدیم که هنوز با سطحی ترین شوخی ها از خود بی خود می شن.

دختران و پسرانی رو دیدیم که هنوز در گیر و دار جنگ کودکانه ی "دختر یا پسر" هستند.

دانشجویانی رو دیدیم که مدت هاست فراموش کردند دانشجو هستند.

و دست آخر، مسئولینی که از اینکه تونسته بودند اینهمه دانشجو رو با شعر و مداحی و طنز های بی محتوا سرگرم کنند، بدون اینکه حرفی از حقوق دانشجو و وظایف مسئولین به میان بیاد، به خودشون می بالیدند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/15ساعت 17:38  توسط منا   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 10:52  توسط منا   | 

دیروز انتخابات انجمن زبان انجام شد، در حالی که به بیشتر دانشجویان سال سوم حتی اطلاع داده نشده بود که انتخاباتی در پیش است و می تونند برای عضو شدن اقدام کنند!
انتخابات گروه زبان در حالی انجام شد که سال سومی ها برای رای دادن حاضر نشده بودند و انتخابات رو تحریم کردند. بنا بر این به احتمال زیاد انجمن علمی ادبیات انگلیسی این ترم در دست دوستانی خواهد بود که هنوز هیچ واحد ادبیاتی پاس نکردند!
واقعا جای تاسفه!

**********
تصویری که در زیر مشاهده می کنید کمیک استریپی هست که ظاهرا توسط تعدادی از خانم های دانشگاه به صورت بی نام و نشان طراحی و در بخش های مختلف سالن ها نصب شده.
این اولین باریست که شاهدیم دختر خانم های دانشگاه برای بیان مشکلاتشون دست به طنز و کاریکاتور برده اند. موضوع اصلی تمام نمایه ها هم نا برابری امکانات رفاهی در واحد خواهران و برادران است!
در تصویر اول سرویس های رفاهی خواهران و برادران رو می بینید در حالی که یکی از آقایون شکایت می کنند که چرا صندلیشون به اندازه کافی نرم نیست(!) و خانم ها هم از ذوق اینکه امروز می تونند به هر نحوی شده جایی در سرویس پیدا کنند، سر از پا نمی شناسند!
در یکی از تصویر ها هم تابلوی اعلانات رو می بینید که در اون از خانم ها خواسته شده برای بهره گیری از امکانات غیر ضروری مثل آب، برق و... به واحد برادران مراجعه کنند. البته با گرفتن چندین و چند نامه و مجوز و...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 18:30  توسط منا   | 

حدود سه هفته از پست قبلی وبلاگم می گذره!

شاید دلیل اصلی تاخیرم در این مدت این بود که این روزها حرف تازه ای برای گفتن نداشتم. متاسفانه این ترم دانشگاه چنان فضای خواب آلوده ای داره که حتی وقتی بعد از سه ماه واردش می شی چیز تازه ای برای گفتن پیدا نمی کنی. به خصوص در واحد خواهران که بزرگترین رویداد دو هفته ی اخیرش نمایشگاه چادر و مقنعه بوده!
گفتنی های این نمایشگاه رو هم که ترم قبل به همراه عکس هاش در وبلاگ قرار دادم. این هم چیزی بود دقیقا از همون دست. اینجا می تونید پست سال پیش رو ببینید.

ولی خوب، دست خالی هم نیستم!
دیشب این افتخار رو داشتیم که در تالار وحدت شاهد اجرای نوازندگان و موسیقیدانان قمی باشیم! به زودی نقد یا شرح نسبتا جامعی رو از این مراسم تقدیم دوستان خواهم کرد. امید که پسند افتد!

****
پ ن: روی برد ورودی دانشکده دیدم که قرار بوده برای دیروز عصر مسابقه ی "قوی ترین دختران دانشگاه" در حیاط ورزشگاه برگزار بشه!!!
متاسفانه نتوستم بمونم و شاهد این مسابقه ی عجیب باشم. اگر کسی در مسابقه حضور داشته خوشحال می شم بنده رو هم در جریان بگذاره.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/30ساعت 12:11  توسط منا   | 

 

باز هم حکایت آخر ترم و حجم بالای درس ها و دانشجوی دقیقه نود!

فکر نمی کنم تا آخر امتحانات فرصتی دست بده که بتونم وبلاگم رو به روز کنم. گرچه اگر گفتنی در مورد دانشگاه باشه حتما ثبت خواهم کرد.

پس تا بعد (احتمالا بعد از ایام امتحانات)
یا حق

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/19ساعت 12:35  توسط منا   | 

اگه همه ی دخترای عالم دست تو دست هم می ذاشتن می تونستن حلقه ای دور دریا بزنن! 

اگه همه ی پسرهای عالم ملاح بودند می تونستن با کشتی هاشون پل خوشگلی رو موجا بزنن!

پس اگه همه ی مردم عالم دست به دست هم می دادن، می تونستن حلقه ای دور دنیا بزنن!

پل فور (۱۹۶۰ـ۱۸۲۷)    ترجمه: احمد شاملو

******

به نظرتون اگه دست هم رو بگیریم نمی شه یه حلقه دور دانشگاه زد؟!!

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/04ساعت 15:1  توسط منا   | 

اردیبهشت ماه، ماه پر ترافیک فعالیتهای فرهنگی دانشگاهه. این روزها تالار شیخ مفید شاهد همایش های مختلفی است که از طرف کانون های مختلف فرهنگی برگذار می شه. اما بعضی از این همایش ها حسابی جنجال به پا کرده و حسابی دختر ها رو از وضعیت پیش اومده شاکی کرده، هر چند فکر می کنم هر کس که ذره ای شعور داشته باشه باید از این وضعیت ناراحت باشه. فرقی نمی کنه ، چه دختر باشه و چه پسر!

اولش از همایش عصر شعر طنز کانون فرهنگی شروع شد و حالا هم که جشن خوابگاه ها مورد دیگه ای هست که ثابت می کنه پسر های دانشگاهمون (البته بعضی هاشون) بد جوری زدن تو جاده خاکی!
وقتی تو برنامه ی شعر طنز اون اتفاق افتاد بچه ها نظرات متفاوتی داشتند. یه عده معتقد بودند که یک توهین مسلم بوده و یه عده دیگه می گفتند که باید ظرفیت طنز داشت. اما چیزی که مسلم بود این بود که این وسط یه عده حریم ها داره می شکنه. وقتی طهارت کلام، جای خودش رو به یه سری یاوه می ده و اسمش رو می گذارن طنز، متعاقبا باید هم منتظر یک چنین پیامد های دیگه ای باشیم.

نمی دونم چرا توی دانشگاه ما دختر و پسر ها انقدر دید منفی نسبت به هم دارند. شاید تاثیر تبلیغات غلط و منفی مسئولینه، شاید هم کم لطفی همه ی ما به هم. نمی دونم !!!
اما اینو خوب می دونم که توی دانشگاه های دیگه، پسر های دانشگاه حتی بیرون دانشگاه هم نسبت به دختر هاشون تعصب و غیرت دارند و این در حالیه که ما متاسفانه از طرف خود پسرهای دانشگاه شاهد توهین هستیم.

واقعا چی می شه که ما آدم ها انقدر راحت به خودمون اجازه می دیم هر حرفی رو بزنیم؟! مگر نه اینکه هر آدمی وقتی به دیگران توهین می کنه قبل از همه شخصیت و شعور خودش رو زیر سوال می بره؟!

راستی، همه ی اونهایی که از قضیه عصر شعر طنز حمایت کردند واسه ی این چه توجیهی دارند! اسم اون طنز بود، اسم این یکی رو چی می گذارین؟! عقده های درونی؟!! هرزگی؟!!.....!!؟؟!!
چی شده که محیط فرهنگی دانشگاه، شده صحنه ی ابراز وجود یه سری آدم که ذره ای شعور اجتماعی ندارند؟!

دیروز حدود 100 نفر از دختر ها جلوی درب ورودی آموزش خانم ها جمع شده بودند و آقای سعیدی اومده بودند که مثلا بچه ها رو توجیه و کمی آروم کنند. یه قول هایی دادند که مثلا با دانشجوی خاطی برخورد می شه و از این حرف ها.
اما فکر می کنم این چیزی رو حل نمی کنه(گرچه حتما باید انجام بشه). بر فرض که با اون دانشجوی...برخورد اساسی هم بشه. چه فایده؟! مطمئنا آدم هایی از این دست فراوانند، با اونها چه کار می شه کرد؟ می شه تک تک اونها رو اخراج کرد؟
فکر می کنم وقت اون رسیده که کمی دیدگاه هامون رو عوض کنیم و دست از لجبازی برداریم.

مطمئنا فاصله ها چیزی رو حل نمی کنه!

**********
متن ارسالی از دوست خوبم:  خانم "حاجی وند"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/27ساعت 22:30  توسط منا   | 

 این عکس ها رو دیروز از روی یکی از برد های دانشگاه گرفتم. 

( مربوط به اختتامیه ی جشنواره تجلیل از فعالین فرهنگی )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 9:35  توسط منا   | 

این اطلاعیه دو هفته است که روی درب همه ی سایت های دانشگاه زده شده!

دانشگاه قمه دیگه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/20ساعت 2:14  توسط منا   | 

 امروز تولد یکی از بچه های کلاسمونه.

آقا احسان !

نه، تعجب نکنید! هیجان زده هم نشید چون سیستم دانشگاه قم عوض نشده.
آقا احسان شازده کوچولویی هست که تا قبل از اینکه چشم رو به قشنگی های دنیا باز کنه، چند ماهی مهمون بچه های کلاسمون بود! یعنی چند ماهی کلاسمون به صورت مختلط برگزار می شد!

معصومه جان، احسان کوچولو باید پسر خوشبختی باشه که مادر مهربون و فهیمی مثل تو داره.
از طرف خودم و همه ی دوستان، به تو، همسر محترمت و گل پسرت صمیمانه تبریک می گم.

حضورش مبارک، وجودش سلامت!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/15ساعت 1:30  توسط منا   | 

بعد از مدت ها دوری از جو دانشگاه، امروز اولین جلسات سال جدید رو پشت سر گذاشتیم.

امروز یکی از شلوغ ترین روزهای دانشگاه بود.

از اون روزهایی که تو سرویس های دانشگاه جای سوزن انداختن نیست،از اون روزهایی که پیدا کردن نیمکت خالی توی کتابخونه می شه یه رویا، از اون روزهایی که برای خرید یه آبمیوه باید یک ربع توی صف ایستاد و از اون روزهایی که برای رفتن به سایت حتما باید وقت قبلی گرفت.

اما خوب...

شلوغی های دانشگاه هم قشنگی های خاص خودش رو داره دیگه!
دوباره پر رفت و آمد دیدن دانشگاه حس خوبی داشت!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/20ساعت 0:11  توسط منا   | 

ساعت 1 ظهر
به همراه تعدادی از دوستانم وارد سالن می شوم .
کلیه صندلی های سمت چپ سالن ( جایگاه همیشگی خانم ها ) خالی هستند و همه ی خانم ها برای ایجاد تنوع هم که شده در مرکز یا سمت راست سالن متمرکز شده اند . از خانم ها خواسته می شود جهت همکاری ، تلفن های همراه خود را خاموش کرده و از عکس گرفتن خودداری کنند .
5 دقیقه بعد
سکوتی سنگین بر سالن حاکم می شود و تئاتر با اجرای قوی و پرانرژی خانم میر شریفی به عنوان نقش اصلی آغاز می شود .
ساعت 1:15
گرچه موضوع اصلی حول محور دیگری است اما ریشه های مردانه داستان کم کم توی چشم می زند . شخصیت اصلی پسر جوانی است که چون منجی از راه می رسد و قصد دارد دختران فریب خورده را از چنگ شیطان برهاند !
به صفحه ی اول بروشوری که ابتدای نمایش دریافت کرده ام رجوع می کنم  : " نویسنده : جواد کاسه ساز !!! "
ساعت 1:30
موسیقی ملایمی پخش می شود و بازیگران روی صحنه در حال دست افشانی هستند . تماشاچیان همچنان خاموش و مجذوب به صحنه چشم دوخته اند . تلفن همراهی زنگ نمی خورد ، از تکه های گاه و بیگاه هم خبری نیست . چنین همکاری از طرف دانشجویان بی سابقه بود .
ساعت 1:40
با تشویق ممتد و بی وقفه خانم ها تئاتر به پایان می رسد و تماشاچیان خارج می شوند .
علی رغم ضعف های موجود در متن ، به عنوان اولین کار ، نمایش جالبی بود .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/13ساعت 19:18  توسط منا   | 

 
خوب ، این هم از کتابخانه دانشگاه . بالاخره برنامه ای که باید مدتها پیش اجرا می شد توسط مسئولین ذی ربط محقق شد .
با مسدود شدن سالن کتابخانه از این پس خانم های دانشجو هم فضای بیشتری رو برای مطالعه خواهند داشت و هم از سر و صدای ناشی از رفت و آمد دانشجویان در امان خواهند بود . به علاوه با وجود کلید دار محترم ، نگرانی در مورد به سرقت برده شدن وسایل شخصی هم بی معنا خواهد بود .                
از طرف خودم و همه ی خانم های دانشجو از مسئولین بابت تلاش و توجهشون تشکر می کنم .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/12ساعت 1:12  توسط منا   | 

 
روز یک شنبه  13/ 12 / 85
تئاتر "شب شکسته" ( ویژه ی خواهران دانشگاه) به مدد خانم های گروه آفرینش
ساعت 14- 13
در تالار شیخ مفید برگزار خواهد شد .

همه ی خانم های دانشگاه رو دعوت می کنیم که به تماشای تلاش این گروه بنشینند .

بی صبرانه منتظر اجرای خوب دوستان هستیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/09ساعت 9:30  توسط منا   | 

امروز اولین جلسات ترم جدید رو پشت سر گذاشتیم .

نکته ی جالبی که امروز شاهدش بودیم  ، برگزاری نمایشگاه حجاب بود .

خوب ، به سلامتی در برگزاری نمایشگاه حجاب هم خود کفا شدیم و دیگه نیازی نیست تا واحد آقایان بریم !

این نمایشگاه که ظاهرا چند روزی از افتتاحش می گذره در مرکز یکی از سالن های پر رفت و آمد دانشگاه دایر شده و بنا بر این دانشجویان خواسته و ناخواسته روزی چند بار از نمایشگاه دیدن می کنند . که البته این عمل ابتکاری نه به جهت ذوق و سلیقه ی مسئولین ذی ربط ، که به دلیل عدم وجود حتی یک سالن کوچک برای برگزاری چنین نمایشگاه هایی است!

نکته ی جالب توجه دیگری که در این نمایشگاه به چشم می خورد ، خلاصه کردن تمام معنای حجاب در چادر بود . چرا که جز چادر هیچ پوشش دیگری به نمایش گذاشته نشده بود . که البته با در نظر گرفتن دیدگاههای مسئولین دانشگاه ، چنین امری چندان هم دور از انتظار نبود !

این هم صحنه هایی از نمایشگاه :

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/23ساعت 13:37  توسط منا   | 

ای آشنای خفته به ره     
                                  ای غدیر خم
ای ابتدای قصه ی پر غصه ی ولا
ای آشنا به راز نبی          
                               درحجة الوداع
ای شاهد خموش
می دانم آنچه که در دل نهفته ای ، غدیر
ای شیعه را حدیث     
                     بشکن سکوت خویش
                                                 فریاد کن علی !
من می شناسمت
ای مهد زندگی ، ای نو بهار دین ،
                     بشکن سکوت خویش
                                                فریاد کن علی  !
************
این شعر را روی یکی از بردهای دانشگاه دیدم .
اصل شعر طولانی تر از این بود ، که به جهت اختصار بخش هایی را حذف کردم .
امروز به مناسبت عید غدیر ، مدت زمان نه چندان کوتاهی
در سالن های دانشگاه ، موسیقی سنتی دلنشینی هم پخش می شد ، که در نوع خودش امری جالب ( و البته عجیب )  بود !
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/18ساعت 1:27  توسط منا   | 

دوشنبه  ۲۷ آذر . واحد خواهران دانشگاه قم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/27ساعت 19:45  توسط منا   | 

بیش از یک ماه از شروع کلاسها می گذره. این اولین مطلبی است که در ترم جدید در مورد دانشگاه ثبت می کنم . این ترم دانشگاه خیلی دلگیر تر از قبل به نظر می یاد .

هوای گرفته و ابری پاییز ، درختهای بلند و دست به هم داده ی کاج با اون سایه های خفه و سنگینشون ، سالنهای قهوه ای رنگ ِ تو در توی دانشگاه ، عبور و مرور پی در پی دانشجوهایی که برای کسب نمره ، و نه علم مدام پله ها و سالن ها رو گز می کنند و خلاصه انگار ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه دست به دست هم دادند تا این ترم فضای دلگیری رو رقم بزنند .

نمی دونم، شاید هم اینطور نباشه . شاید بازتاب نگاه خودمه که همه چیز رو بد نشون می ده .

ظاهرا این شستن چشمها که سهراب ازش حرف می زنه کار چندان راحتی هم نیست !

هست ؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/11ساعت 7:30  توسط منا   | 

امروز برای دومین روز متوالی نماز ظهر و عصر در یکی از سالن های دانشگاه اقامه شد . تا به حال خیلی چیزهای جدید و عجیب در دانشگاه قم دیده بودیم ولی این یکی واقعا نوبر بود !

نماز جماعت ، آن هم وسط سالن ؟!  در دانشگاه قم ؟!

مسئولین نمازخانه اعلام کرده اند به دلیل عدم وجود سیستم تهویه مناسب و دستگاههای خنک کننده ، درب نمازخانه تا اطلاع ثانوی قفل خواهد بود !   لذا به منظور اقامه ی نماز ، یکی از سالن های دانشگاه موکت شده و در اختیار نمازگزاران قرار گرفت ! بماند که این امر تا چه حد در سد معبر کردن و ناهماهنگ کردن چهره ی دانشگاه تاثیر داشت .

حال سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که :

چطور دانشگاهی که مدام نام مقدسات و تکالیف الهی را یدک می کشد هنوز نتوانسته است فضایی مناسب برای نمازگزاران فراهم کند ؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/31ساعت 18:32  توسط منا   | 

ساعت  30 :  5    
با جمعی از دوستانم وارد سالن می شویم .متاسفانه هر چه سعی کردیم ، نتوانستیم زودتر از این ساعت در جلسه حاضر شویم .اولین نکته ای که به محض ورود توجه ما را به خود جلب می کند ، صندلی های خالی آمفی تئاتر است .به جز ما حدود ده دوازده نفر خانم در جلسه حضور دارند که از قرار معلوم تعدادی از آنها جزو دست اندرکاران اصلی برنامه هستند .البته انتظار هم می رفت که تعداد کمی در جلسه شرکت کنند .اطلاع رسانی به قدری ضعیف بود که حتی یک دست نوشته هم روی برد ها دیده نشد . مگر چند نفر از دانشجوها به طور مداوم وبلاگ های دانشگاه را چک می کنند که خبر برگزاری جلسه در روز دوشنبه باید فقط در یکی از وبلاگ ها ثبت شود ؟!
از ذوق دیدن صندلی های خالی نزدیکترین ردیف به سن را انتخاب کرده و می نشینیم .نمی دانم در نیم ساعت گذشته چه اتفاقاتی رخ داده ، ولی به احتمال زیاد داستانی از گارسیا مارکز خوانده شده .
ساعت 40 : 5
دانشجویی که روی سن حضور دارند از خانمی دعوت می کنند که توضیحاتی راجع به گارسیا مارکز و نویسندگی ایشان را برای دوستان قرائت کنند .خانم دانشجو روی سکو می رود و شروع به خواندن می کند و عجب استرسی هم دارد ! خواندن متن در حضور این همه صندلی خالی کار چندان دشواری به نظر نمی رسد .
ساعت 50 : 5
از استاد محترم ( که نام خانوادگی ایشان را درست متوجه نشدم ) دعوت می شود که روی سکو بیایند . ایشان با توضیحات کوتاهی در مورد نویسندگی مارکز آغاز می کنند . نگاه استاد فقط روی بخش راست سالن ( بخش آقایان ) متمرکز است . گویا ایشان اصلا متوجه نیستند تعدادی موجود زنده هم در سمت دیگر سالن مخاطبشان هستند ! بعد از این بخش ، نکاتی چند در مورد زاویه دید بیان می شود و دست آخر هم سوالات دانشجویان و توضیحات جسته و گریخته ی استاد .
ساعت حدود 30 : 6
از جناب مرتضوی خواسته می شود داستانشان را بخوانند . ایشان پشت میکروفن قرار می گیرند و مجددا با همان لحن خاص و جالب شروع به خواندن می کنند و دانشجوها همه روی برگه هایشان متفکرانه متمرکز می شوند .
یک ربع بعد :
پایان داستان با دستهای یک خط در میان دانشجوها اعلام می شود و بعد نگاه های مبهم دانشجویان !مسئول روی سن در ابتدا نظر خانم ها را جویا می شوند ، و در جواب ... سکوت ! صحبت کردن در این جمع کار چندان سهلی به نظر نمی رسد . شاید خانمی که زندگی نامه ی مارکز را می خواند حق داشت کمی مشوش باشد ! دانشجوی مسئول از دانشجوها می خواهد که راحت باشند و خجالت نکشند .یکی از آقایان که گویا این امر را خیلی جدی گرفته اند پابرهنه روی صندلی دراز کشیده اند و در حال چرت زدن می باشند و عجیب اینکه هیچ کس ایشان را به رعایت ادب متذکر نمیشود !
از نویسنده خواسته می شود که روی سکو بمانند و ما برای شنیدن مطلبی در مورد داستان از زبان خود نویسنده سراپا گوشیم .
بخش پایانی جلسه :
نویسنده ی داستان هم چنان ثابت و بی حرکت روی سن ایستاده اند و جمعی از دانشجویان در حال بحث روی نکات مختلف داستان هستند . معلوم نیست به چه دلیل از ایشان خواسته اند روی سن بمانند .تنها راهکار ما برای دانستن نظر نویسنده حالات چهره است ! ابروهای در هم یعنی مخالف بودن با نقد و لبخند غرور آمیز به نشانه ی رضایت از نکته ی مطرح شده !
نقاد داستان در مقابل مخالفین موضع گرفته اند و صحبت از " در غلتیدن " در رمانتیتیسم و سلیقه ای بودن نگارش می کنند .ظاهرا ایشان از تمام بخش های داستان رضایت کامل دارند. فکر نمی کنم اینگونه نقد ها تاثیری در پیشرفت نویسندگان داشته باشد . بالاخره یکی از خانم ها هم نظر می دهند و نقاد هم بدون توجه به نظر ایشان بحث خود را ادامه می دهند !
ساعت 10 : 7                                                                                                                    پایان جلسه اعلام می شود ، در حالی که نویسنده محترم داستان هنوز در حال سکوت می باشند !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/28ساعت 11:17  توسط منا   | 

دیروز همایش " در صحبت نظامی " در دانشگاه برگزار شد .

گرچه فکر می کنم تقریبا همه ی دانشجو ها شرکت کرده بودند ولی باز هم جای  اونهایی که حضور نداشتند خالی .

صحبت های دکتر انقدر شیرینه که هر چی گوش می کنی به جای اینکه خسته بشی ، مشتاق تر می شی .

امیدواریم باز هم شاهد چنین برنامه هایی در دانشگاه باشیم .

در پناه حق .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/07ساعت 10:53  توسط منا   | 

به نام خدایی که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت

می خواستم برای مطلب امروزم فقط در مورد سعدی بنویسم . زندگی نامه ، آثار ، بررسی شعر هاش و ... . از اونجا که خودم هم یکی از طرفدار های پر و پا قرص سعدی و اشعارش هستم ، اطلاعات به نسبت خوب و جالبی رو هم راجع بهش دارم و خواستم اینجا هم ثبت کنم تا بقیه هم بتونند استفاده کنند. ولی شنیدم در همایش مربوط به سعدی که در دانشگاه برگزار شده مطالبی رو به اختصار شرح دادند . شاید تکرار مجدد توضیحات کار چندان جالبی نباشه .

بنا برین فقط به ثبت یکی از اشعار سعدی بسنده می کنم . این شعر یکی از عاشقانه ترین اشعار سعدی است که تقریبا هیچ کس تا بیت چهارم و پنجم متوجه این امر نمی شه !

البته به علت بلند بودن شعر ، بعضی از بیت هارو حذف کردم . اصل شعر رو می تونید در کلیات اشعار سعدی پیدا کنید .

 

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار                                                               

  که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار

چه لازم است یکی شادمان و من غمگین                                                      

     یکی به خواب و من اندر خیال او بیدار

کسی که از غم و تیمار من نیندیشد                                                           

     چرا من از غم و تیمار او شوم بیمار ؟

به راحت نفسی رنج پایدار مبر                                                                    

   شب شراب نیرزد به بامداد خمار

طریق معرفت اینست بی خلاف ولیک                                                              

            به گوش عشق موافق نیاید این گفتار

چو دیده دید و دل از دست رفت و چاره نماند                                                        

           نه دل ز مهر شکیبد نه دیده از دیدار

شبی دراز درین فکر تا سحر همه شب                                                             

                  نشسته بودم و با نفس خویش در پیکار

بسی نماند که روی از حبیب بر پیچم                                                             

           وفای عهد عنانم گرفت دیگر بار

که سخت سست گرفتی و نیک بد گفتی                                                       

                هزار نوبت از این رای باطل استغفار

همیشه در دل من هر کس آمدی و شدی                                                        

                     تو برگذشتی و نگذشت بعد از آن دیّار

حلال نیست محبت مگر کسانی را                                                               

                       که دوستی به قیامت برند سعدی وار

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/05ساعت 14:28  توسط منا   | 

چند روزیه همه ی در و دیوار های دانشگاه پر شده از اعلامیه های همایش روز چهارشنبه ، با عنوان « جوان و مد » جالبه ! خوب یه دفعه می گذاشتن شب عید همایش برگذار می کردن دیگه !

موضوع همایش چیز جالبی به نظر می یاد و فکر می کنم اگه سخنران خوب باشه ، جای بحث زیادی رو داشته باشه . ولی اصلآ مگه چهارشنبه دانشجویی هم تو دانشگاه هست که سخنران محترم بخوان براشون صحبت کنن ؟! 

اون جماعتی که ما دیدیم همین حالاش هم یه هفته ست تو تعطیلات هستن . آخه انصاف هم خوب چیزیه بابا !!!

                                                         ********

دیروز بعد از ظهر به دلیل تشکیل نشدن یه سری از کلاسهامون فرصتی پیش اومد تا با بچه ها بریم سینما . فیلم « چپ دست » روی پرده بود ، به کارگردانی آقای آرش معیریان . فیلمش بد نبود ، ولی مثل اکثر فیلم های ایرانی بیشتر به درد پر کردن وقت می خورد . البته موضوع ، موضوع جالبی بود  و شاید می شد خیلی مفاهیم خاص تر رو هم توش جا داد .

موضوع راجعبه دختری بود که توی یه تصادف حافظه ی کوتاه مدتش رو از دست داده بود و بنا بر این زندگیش توی یه نقطه ثابت مونده بود . تو کل فیلم دیالوگ های زیادی گفته شد ، که دو تاش ( بدون هیچ دلیل خاصی ) نا خود آگاه توی ذهنم ثبت شد .هر دو تاش هم از آقای گودرزی بود .

اولیش این بود که : «  هیچ دلتنگی ای بد تر از این نیست که نزدیک کسی که دوستش داری باشی ولی بدونی هیچ وقت بهش نمی رسی !  »

یه جایی هم اواسط فیلم گفت : « آدم های چپ دست بیشتر به قلبشون رجوع می کنن تا عقلشون ! چون دست چپ به قلب نزدیک تره تا عقل »   ما که شکر خدا چپ دست نیستیم !

حالا جالب اینجاست ، جمله ی آخر فیلم که ظاهرآ همه ی مفاهیم توش نهفته بود رو هر چی فکر می کنم یادن نمی یاد . دیگه شرمنده خودتون برید فیلم رو ببینید ، ببینید جملش چی بود !

                                                        ********

واسه همه ی دوستای خوبم سال خوبی رو آرزو می کنم . تعطیلات هم به همتون خوش بگذره . یادتون نره آدم فقط خونه ی خودش رو خونه تکونی نمی کنه ، گاهی خونه ی دل رو هم باید خونه تکونی کرد . حواست باشه چه چیزایی رو باید دور بریزی و چه چیزایی رو باید گرد گیری کنی !

به زودی مطلبی می زنم راجع به تاریخچه ی پیدایش نوروز که به اساطیر ایران بر می گرده . پیش نهاد می کنم از دستش ندین .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/22ساعت 8:13  توسط منا   | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/12/07ساعت 13:55  توسط منا   | 

واقعا جای بسی تعجب و شگفتی است که بعضی از دوستان دانشجو که از شهر های دیگه وارد دانشگاه شهرمون می شن ، انقدر از سیستم منحصر به فرد دانشگاه شکایت می کنن . در حالی که حتی با یک نگاه ساده و گذرا می توان متوجه ارزش فوق العاده ی این طرح شد .

جدا بودن سیستم های آموزشی فواید بسیار زیادی را برای دانشجویان و گاهی مسئولین به همراه دارد ، که در اینجا به ذکر چند نمونه از آنها بسنده می کنم :

1 . ایجاد آزادی بیشتر برای دوستانی که از خوابگاه های داخل دانشگاه استفاده می کنند . چنان که گاهی شاهد هستیم این دوستان با لباس راحت خونه و دمپایی رو فرشی ( ! ) در سالن ها رفت و آمد می کنند .

2 . دیگه اصلا نگران نیستی که اگه تنبلی کنی سر کلاس ضایع می شی . بی خیال بابا ، همه از خودن !!!

3 . میتونی هر وقت دلت گرفت ، با صدای بلند بزنی زیر آواز . ازاستاد شجریان گرفته تا دی جی های مختلف !

4 . تازه میتونی جشن تولدت رو هم تو کلاس جشن بگیری ( با بزن و بکوب و انجام حرکات موزون) . اصلا هم نگران جو علمی محیط نباش !

5 . راحت تر شدن کار مسئولین دانشگاه ! پسر که نیست ، بیست تا دختر رو هم به راحتی می شه تو یه کلاس دوازده متری جا داد.(اینو احیاناً فقط دوستان واحد خواهران خوب متوجه می شن )

6 . چون هر جا نگاه می کنی جنس موافق می بینی ، حس می کنی هنوز بچه مدرسه ای هستی . بنا بر این کلی احساس جوونی می کنی و حالا حالا ها پیر نمی شی !

7 . ایجاد امنیت بیشتر برای جزوه ها !( دیگه کسی نیست که بخواد درست چند شب مونده به امتحان مخت رو بزنه و جزوه ی نازنینت رو قرض بگیره !)

8 . پر آوازه شدن اسم دانشگاه در سراسر کشور ! این متاعی نیست که به رایگان به دست اومده باشه .

9 . ایجاد انگیزه ی بیشتر بین دوستان دانشجو ، به منظور شرکت در همایش های مختلف و حضور به هم رسانی در تالار های اجتماعات !!!

10 . رو آوردن بیشتر دانشجو یان به دنیای مجازی و وبلاگ گردی . بالاخره در عصر اطلاعات هستیم دیگه .

..... حالا دیدید جدا بودن سیستم های آموزشی چقدر مفیده ؟!

حالا بازم بشینید بگید تفکیک جنسی نباید باشه !

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/24ساعت 0:24  توسط منا   | 

خوب . به سلامتی امتحانات هم تموم شد .

 به همه ی دوستانی که تو این مدت حسابی درس خوندن خسته نباشید می گم و با بقیه هم احساس هم دردی می کنم .

 من رو هم در غم خودتون شریک بدونید دوستان !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/11ساعت 9:36  توسط منا   |