تبليغاتX
دختران شرقی
زندگی برای آنکه حس می کند تراژدی، و برای آنکه می اندیشد کمدی است!

 در پی همایش "شب های موسیقی ایران" و شب نشینی های اهل هنر، هفته ی پیش تالار وحدت تهران پذیرای جمع هنرمندان موسیقی قم بود.
شاید سه سال پیش که "انجمن سرود و آهنگ های انقلابی" با کمترین امکانات و بیشترین محدودیت های ممکن در قم تاسیس شد، هیچ کس حتی تصور هم نمی کرد چنان استقبالی توسط جوانان قم صورت بگیره که امروز کاروان هنرمندان استان بتونند چهار گروه موسیقی حرفه ای رو برای اجرا ارائه بدهند. اون هم با هم نوازی هنرمندان خانم!
برنامه اصلی هنرمندان با اجرای گروه محلی"چگور" آغاز شد. گرچه موسیقی و آواز این گروه به زبان آذری بود ولی از اونجا که این نوع موسیقی مربوط به ایلیات شاهسون بوده و یکی از بخش های استقرار این ایل در قم است، بنابراین این سبک و سیاق موسیقی به نوعی موسیقی قم هم به حساب می یاد.
بعد از اجرای فوق العاده و تاثیرگذار گروه چگور، نوبت به سخنرانی مدیر کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان رسید. و چقدر هم صحبت هاشون به جا بود! از حضور میلیونی هنرمندان در مراسم تشییع پیکر آیت الله فاضل لنکرانی گفتند و از احترام خاصی که هنرمندان برای فتاوای مراجع عالی قدر قائل هستند و برکات انقلاب اسلامی که موسیقی ایران زمین رو که می رفت به قهقرا کشیده بشود نجات داد و...!!
اجرای بعدی با گروه کوبه ای "ضرب سماع" بود، مجموعه ای 32 نفری از نوازندگان دف و تنبک به همراه آواز و ضرب باستانی مرشد سید محمد علی اسحاقی. این گروه تنها گروه موسیقی استان بود که جمعی یازده نفره از دف و تنبک نوازان خانم رو هم در بر می گرفت. چهار قطعه ی پرشور هم توسط نوازندگان ضرب سماع تقدیم مخاطبان شد و نوبت به اجرای حرکات هالای رسید.
حرکات هالای در واقع نوعی رقص مربوط به همان ایل شاهسون است که بخشی از اجرای گروه چگور به حساب می آمد. گروهی به همراه اجرای سرنا و دایره و دهل روی صحنه دست افشانی و پایکوبی می کردند که در نوع خودش واقعا جالب بود. یکی از جوانان آذری زبان سالن هم که از دیدن اجرای آذری، اون هم توسط هنرمندان قمی حسابی شوکه شده بود، عنان اختیار از کف داده بود و مشتاقانه با صدای بلند و لهجه ی شیرین آذری شروع کرده بود به مدح آذربایجان! حتی ایستاد تا با رقص شانه هنرمندان رو دورادور همراهی کنه که خوشبختانه توسط همراهانش کنترل شد!
بعد از اجرای هالای از استاد"حمیدرضا نوربخش" خواننده محترم استان برای سخنرانی درخواست به عمل اومد. ایشون هم که ظاهرا دل پر دردی از نابرابری ها داشتند، ضمن تشکر و قدردانی از مسئولین هنری استان، انتقادات و پیشنهاداتی رو هم برای بهبود شرایط هنرمندان استان به مسئولین ارائه دادند که حقیقتا به جا بود. از جمله اینکه چرا نام انجمن موسیقی قم رو "انجمن سرود و آهنگ های انقلابی" گذاشتند؟! سرودهای انقلابی خودشون یک ژانر خاص رو در بر می گیرند و بنابراین نمی تونند نماد موسیقی کل استان باشند. به هر حال، از محدودیت های بی حساب گفتند و استعداد هایی که دارند دست نخورده باقی می مونند. در بخشی از گفته هاشون هم از علما و مراجع محترم خواستند که کمی واقع بینانه تر به موسیقی نگاه کنند و بپذیرند که هیچ اشرافی به موسیقی ندارند و بر اساس برخی عقاید قدیمی با موسیقی برخورد می کنند. چنین بخش هایی از سخنرانیشون با تشویق حضار (که اکثریت قمی بودند) همراهی می شد.
آخرین بخش برنامه هم تجلیل از هنرمند پیشکسوت عبدالصاحب طهماسبی و پس از اون اجرای گروه موسیقی چکامه به سرپرستی آقای امیر حسن حاج ابراهیمی و خوانندگی آقای امیر زینلی و مجموعه ای از نوازندگان نی، تار، کمانچه، سنتور، عود، دف و تنبک بود که با کار فوق العاده شون خاطره این شب رو برای همیشه در ذهن حضار ثبت کردند. و نهایتا حضور هنرمندان در بین تماشاچیان و انبوه هوادارانی که با دسته های گل از موسیقیدانان سخت کوش و فروتن قم تقدیر کردند.
به همه ی فعالین هنری استان که تمام محدودیت ها رو فروتنانه تحمل می کنند و همچنان خوش می درخشند خسته نباشید می گم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 19:2  توسط منا   | 

دیشب فیلم بینوایان از سینما چهار پخش شد. یادمه چند سال پیش که اصل رمان رو می خوندم، تا پایان کتاب هر چه سعی کردم نتونستم با شخصیت کُزت ارتباط برقرار کنم! شاید یک جور قضاوت نا آگاهانه بود که تا آخر کتاب باهام همراه شده بود و اجازه نمی داد این شخصیت رو درست تجزیه تحلیل کنم. شاید هم حتی نشان دهنده این بود که من هنوز یک خواننده باتجربه نشده بودم.

به هر حال کُزت رو دختری کاملا معمولی می دیدم که نه شخصیتش و نه افکارش هیچ حرف خاصی برای گفتن ندارند. دختری که هیچ جای داستان نتونست خودی نشون بده و یا توانایی خاصیش رو به رخ خواننده بکشه!

دلیل اصلی تماشای این فیلم هم همین بود. دوست داشتم ببینم بعد از این چند سال، نگاهم به این شخصیت چه تغییری خواهد کرد. از طرفی مسلما نگاه فیلم ساز از من خیلی عمیق تر بوده و شخصیت ها رو خیلی شبیه به خود حقیقیشون در داستان، به تصویر کشیده. بنابراین فیلم رو تماشا کردم، ولی...!

ادعای عجیبیه، ولی اگر من جای ویکتورهوگو بودم(!)کُزت رو جور دیگری رقم می زدم! نمی دونم چه جوری، قدر مسلم این شخصیت رو نمی آفریدم!

(حس می کنم هنوز خیلی با یک خواننده خوب و باتجربه شدن فاصله دارم!)

*****
چند هفته ای هست که سریال "جین ایر" برگرفته از رمان معروف جین ایر نوشته "شارلوت برونته"، از شبکه چهار در حال پخشه(جمعه عصرها). گرچه بخش اعظمی از داستان طی سه قسمت گذشته پخش شده، ولی در این قحطی سریال های قوی در تلویزیون به نظرم جین ایر واقعا ارزش ِ دیدن رو داره!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/23ساعت 10:39  توسط منا   | 

 فراز هایی از تفکرات تنهایی دکتر علی شریعتی، از کتاب "نیایش":

 خدایا: عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار.

خدایا: به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف ارزانی کن.

خدایا: شهرت، منی را که: می خواهم باشم، قربانی منی که: می خواهند باشم، نکند.

خدایا: مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان، اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز بر جانم ریز.

خدایا: آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تا همه ی یقین هایی را که در من نقش کرده اند، بسوزد، و آنگاه، از پس این توده ی خاکستر، لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی، شسته از هر غبار، طلوع کند.

خدایا: بر اراده، دانش، عصیان، بی نیازی، حیرت، لطافت روح، شهامت و تنهایی ام بیفزای!

خدایا: چگونه زیستن را تو به من بیاموز،
چگونه مردن را خود خواهم آموخت!

 این هم بخشی از کتاب"آری، این چنین بود برادر" (یکی از بهترین کتاب هایی که تا به حال مطالعه کردم) از آرشیو وبلاگم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/28ساعت 11:16  توسط منا   | 

امروز فرصتی پیش اومد تا با خانواده سفر کوتاهی به روستای ابیانه بریم، یکی از روستاهای تاریخی ایران که ظاهرا بیش از ۷۰۰۰ سال قدمت داره!
از جالب ترین ویژگی های این روستا ( حداقل به نظر من )
اول رنگ سرخ خاک و بنابراین ساختمان های این روستا هست که باعث شده در کنار سبزی درخت ها جو شادی رو ایجاد کنند.
دوم کوچه های پیچ در پیچی که هیچ وقت به بن بست ختم نمیشوند و همه به هم مرتبط هستند.
و دست آخر هم جمعیت این روستا که به نظرم ۹۹درصدشون رو پیرزن ها تشکیل می دادند. پیر زن هایی که به تنهایی و با فروش تنقلات امرار معاش می کردند. اون طور که خود اهالی ادعا می کردند جوان ترین زن این روستا، زنی حدودا شصت ساله است و در حال حاضر هم هیچ دختری در این روستا ساکن نیست !!!

******
پ ن: متاسفانه دوربینم مشکل پیدا کرده بود و نتونستم عکس با کیفیتی از ابیانه بگیرم. شاید باورتون نشه اگر بگم همین عکس بی کیفیتی که در بالای متن می بینید، ۵۰۰ تومن برام خرج برداشته!
خانومه بعد از اینکه متوجه شد بی اجازه ازش عکس گرفتیم، ازمون خواست تا پول عکس رو هم بپردازیم!!! حالا دارم فکر می کنم اگر طرف بازیگر هالیوود بود چه کار می کرد؟!!
 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/08ساعت 0:47  توسط منا   | 

 

رویت را مخراش ! مویت را پریشان مکن زینب !
از اعماق جگر فریاد بزن : "  حسین هنوز زنده است نا مردمان ! "
اما نفرین نکن !

نه ، نه ، شکوه نکن زینب ! با خدا شکوه نکن ! از خدا گلایه نکن . فقط سرت را بر روی شانه های آرام بخش خدا بگذار و های های گریه کن. خودت را فقط به خدا بسپار و از او کمک بخواه.خودت را در آغوش گرم خدا گم کن و از خدا سیراب شو ، اشباع شو ، سرریز شو .
آن چنان که بتوانی دست زیر پیکر پاره پاره ی حسین بگیری و او را از زمین بلند کنی و به خدا بگویی :

" خدا ! این قربانی را از آل محمد قبول کن ! "

********

از کتاب "آفتاب در حجاب" نوشته :سید مهدی شجاعی .

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/06ساعت 7:55  توسط منا   | 

 

" چهارمین جشنواره تئاتر تجربه های جوان "

        ـ  زمان : تا ۲۹دی ماه . همه روزه از ساعت 4 تا 6 عصر .

         ـ  مکان : قم ، انتهای خاکفرج ، تالار بعثت فرهنگسرای جوان . 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/20ساعت 23:40  توسط منا   | 

                                                  روز دانشجو ، روز

 "نسلی که ز اوهام و خرافات گسسته ست

                    اهریمن  نادانی  را   شاخ   شکسته ست  !

                                          نسلی که به ظلمت کده ی جهل نمانده ست

                                                                خود را به جهان های پر از  نور  رسانده ست "

                                                        گرامی  باد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/16ساعت 8:24  توسط منا   | 

در پی درگذشت حضرت آیة الله حاج شیخ میرزا جوادآقای تبریزی سه روز عزای عمومی اعلام شده و یک روز هم تعطیل رسمی در قم .
و دوباره تعطیلی مدارس و حوزه و دانشگاه و... و... .
خوب ، فکر بدی هم نیست . حساب کنید ما در ایران چند تا شخصیت برجسته داریم ( یا حتی در همین قم ) . مرگ هم که حقه . حالا به ازای هر رحلتی یه تعطیلی رسمی می شه چقدر ؟!!!
واقعا من نمی دونم دولتمردان ( و گاها دولت زنان ) مملکت ما چه فکری می کنند .

و اما تبریک
در شرف ولادت حضرت معصومه (س) و در نتیجه روز ملی دختران هستیم .
گرچه فکر می کنم این روز هم مثل خیلی از روزهای دیگه صرفا در حد یک اسم باقی خواهد موند ، ولی باز هم این روز رو به همه ی دخترای صبور ، سخت کوش و مظلوم شرقی تبریک می گم .
دختر خانم های گل ایرانی ، روزتون مبارک !  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/01ساعت 8:2  توسط منا   | 

چند بیت شعر از  خودم . تا شاید بتوانم اندوه سیاهتان را برای مردمی مظلوم به حزنی سبز تبدیل کنم .

         
                                                  

                                                     " آتش بس "                                                                  
 
به   سر  رسید   نبرد  سپاه ،   آتش بس               به روی کودک بی سرپناه ،  آتش بس

نفیر   ضجه   و   زاریست   سهم   آدمها                 به   جان   مردم   بی گناه ،  آتش بس
 
ز هر کرانه و سو بوی خون رسد به مشام               به  مادران  فرو خورده آه  ،     آتش بس
 
به مهد عشق و محبت ،  دیار  لطف و صفا              به سرزمین گل و مهر و  ماه ، آتش بس

بس است کشتن و در خون کشیدن  انسان            بگو به دشمن  افزونه خواه  ،  آتش بس

به   شکر  ایزد   عدل   و  امید   و      آزادی             سپیده شد  شب تار و سیاه ، آتش بس

 

کاش می شد ...

 اما  ،  افسوس که بهانه ها را پایانی نیست ! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/24ساعت 1:39  توسط منا   | 

امروز می خوام یه برنامه ی تلوزیونی رو بهتون معرفی کنم ( البته اگر هم رشته هستید )
برنامه ای که خودم برای اولین بار ، دیشب حدود ساعت یک، در حالی بی هدف شبکه های تلوزیون رو عوض می کردم باهاش آشنا شدم .
"چکاوک" که از شبکه تهران در حال پخش است.
موضوع برنامه بررسی شیوه های مختلف ترجمه ی متون ادبی و مشکلات و ویژگی های ناشران این اثر ها در ایران و مقایسش با کشور های دیگه بود . ( نگاه به اسم غلط اندازش نکنید . محتوای خیلی ساده و سلیسی داشت ) .
نمی دونم قسمت چندم برنامه بود و اینکه آیا قسمت های بعدی هم بر همین منوال شیرین و پر محتوا خواهند بود یا نه .
ولی به هر حال برنامه ی جالبی بود . اگر به مباحثی از این دست علاقه دارید پیشنهاد می کنم قسمت بعدیش رو از دست ندید .
پشیمون نخواهید شد ! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/11ساعت 12:30  توسط منا   | 

  در دل سیب ، دانه هایی محدود

در دل دانه ها ، سیب ها نا محدود

چیستانی است بس عجیب

 

دانه باشیم ، نه سیب ! 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/21ساعت 11:22  توسط منا   | 

تحقیقاتی که توسط دانشگاه های بریتانیا انجام شده نشان می دهد ، احتمال ازدواج پسران به ازای هر شانزده امتیاز بیشتر در آزمون های ضریب هوشی ، 25 درصد افزایش پیدا می کند . به نوشته تایمز ، این در حالی است که همین میزان ضریب هوشی بالاتر ، احتمال ازدواج دختران را 40 درصد کاهش می دهد . در این بررسی که پژوهشگران چهار دانشگاه انگلیس در آن شرکت داشتند ، ضریب هوشی 900 دختر و پسر در سن یازده سالگی بررسی شد و پس از چهل سال دوباره پژوهشگران سراغ آنها رفتند . نتایج بررسی نشان داد ، دخترانی که ضریب هوشی بالاتری داشتند کمتر به سراغ ازدواج رفتند ، اما پسرهایی که از ضریب هوشی بالایی برخوردار بوده اند ، ازدواج را انتخاب کرده اند .

از : مجله خانواده سبز . شماره ۱۵۲

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/15ساعت 9:33  توسط منا   | 

ای هستی آفرین ، ای بی نهایت ، ای ناشناختنی و ای دست نیافتنی .

ای آنکه همه ی خط برگ ها و گلبرگ ها و نقش هر چه را که زیباست ، تو رقم زده ای ! ای بی تو بودن دوزخ شقاوت و ای از تو گفتن بهشت سعادت !

چه باغ ها که در ره دیدار تو بود و ندانستیم ، یا دانستیم و گلگشت را نتوانستیم .هر لحظه ام باغ بود و نشناختم ، زیر هر گامم گنج بود و به آن نپرداختم .

چه لحظه ها که وقت نماز بود و من در حال نماز نه ! حضور نازنینی چون تو بود و من شور نیاز نه !

اینک شاخساری بی خوشه ام و رهنمودی بی توشه ، که خسته .

ای معبود و ای مسجود ، اگر تو برانیم چه کنم و اگر تو نخوانیم رو به که بر آرم ؟ که جز تو ندارم .

گر چه جویای نورم ولی دانم که همه قصورم .

ای خالق باران ! گاه در خویش می گویم که خاطراتم تاریک است و گاه با خود می خندم که اگر من دورم ، معشوق نزدیک است .

با همه ی شرمندگی ها و قصور بندگی ها ، از پیشگاهت امید بخشایش دارم .

  " مهدی سهیلی "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/07ساعت 8:5  توسط منا   | 

--یکی از مهمترین دلایل اشتباه کردن "گم کردن مرز احتمالات وقطعیات است"

--گوش دادن به هرنوع موسیقی هیچ ضرورتی ندارد

--آزادی هر انسان در آزادی تفکرو صحت اعتقادات اوست

--اولین نعمتی که خدا به ما داده است این است که به ما وجود جاودان داده است

--یا کاری را شروع نکن یا در آن کار بهترین باش

--سرنوشت انسان را ملاقاتها وهمنشین های او رقم میزنند

--در انجام هر کاری ,ابتدا جایگاه خدا را در آن کار در نظر بگیریم

--هروقت فکر کنی کسی هستی ,هیچ چی نیستی

--اگر بدانید یک ماه دیگر می میرید, در این یک ماه چه کار میکنید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/24ساعت 9:57  توسط منا   | 

A man is as great as the dreams he dreams،

as great as the love he bears ;

Asgreat as the values he redeems,

And the happiness he shares .

A man is as great as the thoughts he thinks ,

As the worth he has attained ;

AS the fountains at wich his spirit drinks ,

And the insight he has gained .

A man is as great as the truth he speaks ,

As great as the help he gives ,

As great as the truth he seeks ,

And as great as the life he lives.

بزرگی و شأن انسان در بزرگی و شأن رویاهایش

در عظمت عشقش ، در والایی ارزش هایش

و در شادی و سرور تقسیم شده اش نهفته است

بزرگی و شأن انسان در بزرگی و شأن افکارش

در ارزش تجسم یافته اش

در چشمه هایی که روحش از آنها سیراب می گردد

و در بینشی که بدان دست یافته ، نهفته است

بزرگی و شأن انسان در بزرگی و شأن

حقیقتی که بر لبان جاری می سازد

در یاری و مساعدتی که بذل می کند

در مقصدی که می جوید

و در چگونه زیستن او نهفته است .

« C.E. flynn »

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/17ساعت 17:35  توسط منا   | 

      

یکی از زیبا ترین رسم های کین زرتشتی افروختن آتش پیش از دمیدن آفتاب در روز اورمزد از ماه فروردین است . در آن روزگاران که چراغ برق و نور های مصنوعی نبود ، تقابل بیشتری میان تاریکی شب و نور آتش پدید می آمد .در قلب شب تاریک بر فراز بام گلی خانه ها ، آتش یکی یکی روشن می شد و گله گله فروغ سرخ آن فروزان می ماند .این آتش ها را بر بلند ترین بام هر خانه می افروختند و زمزمه و نیایش شعله ی آتش فروزان را همراهی می کرد . تقابل آسمان سیاه و غرقه در ستاره های دوردست با نور درخشان آتش های بلند صحنه زیبایی می آفرید با معنی و راز های زنده و پویا . سر انجام آواز خروسان زمزمه را و آتش افروزی را به کمال می رساند تا آفتاب سر زند .

از زمان برگزاری این جشن اطلاعات زیادی در دست نیست . تنها نوشته ای که از این جشن به اشاره یاد می کند ، تاریخ بخارا ، نوشته ابوبکر محمد ابن جعفر نرشخی به عربی است . در این کتاب ،در سخن از خانه های پادشاهان که در بخارا بوده به « شب سوری » اشاره می کند و می نویسد : « امیر سدید به سرای بنشست ، و هنوز سال تمام نشده بود  که چون شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند ، پاره ای از آتش بجست و سقف و سرای در گرفت » . از این نوشته بر می آید که در صده ی چهارم هجری قمری در ایران جشنی در آخرین روزهای سال معمول بوده که « شب سوری » خوانده می شده است و با آتش بازی و شادی همراه و از « عادات قدیم » ایرانیان بوده است .

بي گمان ( شفافيت ) آيين هاي نوروزي ابزار مهمي است كه گسترش و بقاي مراسم اين جشن ملي را تضمين مي كند و آن را فراتر از رنگ هاي محلي و بومي در هر خطه مي برد. اين نياز جهاني و بشري به ضرب آهنگ و نواختي كه زمان را از صورت خطي و تك بعدي بيرون مي آورد و آن را به شكل حلقه اي از تداوم نقش مي زند كه همواره نو مي شود و پس از پايان يافتن، از سر نو به آغاز مي پيوندد، در نوروز تجلي نابي به خود گرفته است و پاره اي از زمان را چنان قداست بخشيده است كه همگاني و فراگير و مقدس هست، اما كوتاه بيني و تعصب را به آن راهي نيست اين دست تاريخ و گرايش تفكر و انديشه ايراني است كه آداب نوروزي را چنان با ظرافت ورنگين طرح زده ( شفاف) گردانيده است هم هماهنگ با خصايصي طبيعي و ذاتي در وجود بشر و هم همساز و همنوا با طبيعت و نو شدن حيات گياهي در آن اين باز اشتراك سرشتي و همگاني مردم است كه طبعا" هماهنگي با طبيعت از مي پسندد. پس دلخواه همه آدميان است كه در بهار، چونان كه طبيعت به همه هديه هايي از برگ سبز و شكوفه و گل ميدهد، ما هم از آن تقليد كنيم وهديه بدهيم وهديه بگيريم همان طور كه برگ و بار درختان نو مي شود، ما هم جامه نو بپوشيم ومانند طبيعت كهنه ها را دور بريزيم و نو را به بازار آوريم . 

منابع : ۱. کتاب نوروز . نوشته علی بلوکباشی .۲ . سایت نوروز.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/10ساعت 12:55  توسط منا   | 

من نمی دانم ،

و همین درد مرا سخت می آزارد

که چرا انسان ، این دانا ،این پیغمبر

در تکاپو هایش چیزی از معجزه ی آن سو تر!

ره نبرده ست به اعجاز محبت

چه دلیلی دارد ؟

چه دلیلی دارد که هنوز

مهربانی را نشناخته است؟!

و نمی داند در یک لبخند ، چه شگفتی هایی پنهان است

من بر آنم که در این دنیا ، « خوب بودن » به خدا سهل ترین کار است

و نمی دانم،

که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه ست!

و همین درد مرا سخت می آزارد.

« مشیری »

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/02ساعت 9:10  توسط منا   | 

متن زیر بخش هایی از کتاب « آری این چنین بود برادر » نوشته ی دکتر علی شریعتی است .موضوع متن نامه ایست سر گشاده به بردگانی که اهرام ثلاثه مصر را با گوشت و خون خود برای فرعونیان بنا کردند .زیبایی آن به حدی بود که هر چه کردم نتوانستم از نوشتنش چشم پوشی کنم.تقدیم به همه ی دانشجویان عزیز قم:

«...برادر ! تو اربابت را به سادگی می شناختی و درد شلاقی را که می خوردی ، به سادگی احساس می کردی و می دانستی که برده ای و کی برده شدی و چه کسانی برده ات کرده اند . و ما اکنون با سرنوشتی هم رنگ سرنوشت تو، بی آنکه بدانیم کی ما را به بردگی این کشانده است و از کجا غارت می شویم و چگونه به تسلیم، به انحراف اندیشه و به عبودیت های زمینی دچار شده ایم .

اکنون نیز ما را چون چهار پایان، نه تنها به بردگی می کشند که به بهره کشی گرفته اند . پیش از عصر تو و بیش از نسل تو بهره می دهیم . همه ی این قدرت ها، سرمایه ها، نظام ها، ماشین، کاخ های بزرگ جهان و همه ی این سرمایه های عظیم و غنی و ثروت تولید را، با پوست و گوشت و خون و رنج و پریشانی و محرومیتمان می چرخانیم و سهممان فقط تا اندازه ای که کار فردا را بتوانیم .

بیش از عصر تو محرومیم و ظلم و تبعیض طبقاتی و ستم، بیش از زمان توست . اما با چهره تازه و پیرایه های تازه تر .

.... اکنون برادر ! در وضع و عصر و جامعه ای زندگی می کنم که باز من و هم نژادان و هم طبقه هایم به او ( پیغمبر) نیازمندیم .

او بر خلاف حکیمان دیگر، بر خلاف نوابغ و اندیشمندان دیگر که اگر نابغه اند مرد کار نیستند، و اگر مرد کارند مرد اندیشه و فهم نیستند، و اگر هر دو هستند مرد شمشیر و جهاد نیستند، و اگر هر سه هستند مرد پارسایی و پاکدامنی نیستند، و اگر هر چهار هستند مرد عشق و احساس و لطافت روح نیستند و اگر همه هستند خدا را نمی شناسند، و خود را در ایمانشان گم نمی کنند و خودشان هستند، مردی است در همه ابعاد انسانی، همچون یک کارگر، همچون من و تو کار می کند، و با همان پنجه هایی که که آن سطر های عظیم خدایی را بر کاغذ می نویسد، چاه می کند و قنات احداث می کند و در شوره زار آب بر می آورد .»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/12ساعت 11:23  توسط منا   | 

از الان تا روز جهانی عشق کمتر از یک ماه فاصله داریم .در حال حاضر با

 وجود اینترنت و دیگر ابزار اطلاع رسانی تقریبا همه ی ما از وجود چنین

روزی مطلع هستیم .اما داستان این روز چیه؟و در واقع چرا این روز , روز

عشق نامیده شده ؟

داستان به قرن سوم میلادی برمیگرده .در اون زمان کشور روم تحت نظر

امپراطوری به نام کلا د ییوس اداره می شده .کلادییوس پادشاهی مستبد و

زور گو بوده و مردم روم به هیچ وجه از اون راضی نبودن . بعد از مدتی

پادشاه تصمیم می گیره یک ارتش خیلی عظیم و قدرتمند برای جنگ های

کشورش فراهم کنه . بنا بر این همه ی مردان و پسران روم رو مجبور

میکنه که به ارتش بپیوندند . و از اونجا که هر مرد و پسری یه عشقی تو

زندگیش داشته و نمی خواسته عشقش رو ترک کنه ,تعداد خیلی کمی به

ارتش پیوستند . ( این رومی ها هم عجب آدمای عاشق پیشه ای بودنها ) .

خلاصه درد سرتون ندم .کاملا مشخص بود کلادییوس در اون شرایط چه

تصمیمی خواهد گرفت . ازدواج رو ممنوع کرد !!!

با خودش فکر کرد اگه مرد ها همسر نداشته باشند دیگه کسی نیست که مانع

از اومدنشون به ارتش بشه . غافل از اینکه رومی ها زرنگ تر از این حرفها

بودن !

از این جای ماجرا به بعد نقش اصلی قصه وارد ماجرا میشه .ولنتاین مقدس !

ولنتاین کشیش یک کلیسا بوده و مردی واقعا پاک .اون زوج هایی رو که

عاشق هم بودن در کلیسا به طور مخفی به عقد هم در میا ورده .و این طوری 

سمبل عاشق ها شده بوده .اما بعد از مدت کوتاهی یه سری آدم فروش می رن  

 و ولنتاین رو معرفی می کنن ! ولنتاین هم دستگیر میشه و به زندان میفته .

عاشق ها هر روز مییومدن پشت در زندان و و کلی گل برای ولنتاین می اوردن

 وخواستار آزادیش میشدن . اما بی فایده بود . چرا که دستور اعدام اون

 پیشا پیش صادر شده بود .ولنتاین در روز چهاردهم فوریه به دستور 

 کلادییوس اعدام شد و همه ی عاشق ها رو واسه همیشه ترک کرد .

از اون موقع به بعد مردم تصمیم گرفتن یادشو زنده نگه دارن . برای همین

هر ساله در روز چهاردهم فوریه به دیدار معشوقه هاشون میرن و بهشون

هدیه میدن . ( اگه نکته ای هست که جا انداختم شما بنویسین . پیشاپیش

ممنون )

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/28ساعت 12:5  توسط منا   |